next page

fehrest page

3ـ نگاهى به تاريخچه تدوين حديث
پيامبر عظيم الشان اسلام (ص ) طى بيست و سه سال رسالت خود، به هدايت و ارشاد مردم اشتغال داشت . و چنانكه در جاى خود مسلم است آيات قرآن كريم نجوما (تدريجا و به دفعات مختلف ) و به واسطه مناسبتى بر وى نازل شد و حضرتش بر مردم قرائت مى كرد، و نويسندگان وحى نيز به ثبت آن مى پرداختند.
البته در پيرامون آيات سؤ الاتى از آن حضرت مى شد و آن جناب بياناتى مى فرمودند كه بعضى جنبه تفسير و تشريح آيات ، و برخى شامل تفصيل و تشريح احكام و قوانين قرآن و احيانا بيان شاءن نزول آيات و سور را داشت ، چنانكه در خود قرآن كريم آمده است :
و اءنزلنا ايك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم ((نحل : 44))
و ما بر تو قرآن را نازل كرديم تا آنچه بر امت اسلامى فرستاده شده را بيان كنى
و ما انزلنا اليك الكتاب الّا لتبين لهم الذى اختلفوا فيه ((نحل : 64))
و ما قرآن را بر تو نازل كرديم جز براى اينكه حق و واقع و موارد اختلاف را براى مردم بيان كنى .
كه هر دو آيه شريفه هدف از نزول قرآن كريم را بيان كردن آيات و احكام الهى توسط پيامبر اكرم (ص ) ذكر شده است .
طى اين مدت ، خاصه بعد از هجرت كه قوانين اسلام در احوال فردى و شئون اجتماعى راه توسعه مى پيمود پيامبر اكرم (ص ) ابتداءا يا پس از سؤ ال مسلمين ، بياناتى در عقائد و اخلاق و عبادات و قوانين اجتماعى و مدنى و جنائى و كيفرى و اخلاق شخصى و آداب و عادات معاشرت و كيفيت تشكيل خانواده و سلوك علمى و ترغيب بر تحصيل فضائل ، مى فرمود كه برنامه مترقى مسلمين محسوب مى شد و لذا بدان اهميت داده و در فيض سماع و تحمل آن دقت و همت مى ورزيدند.
اين از جهت استماع و شنيدن كلام نبوى ، اما پيش از اينكه راجع به ثبت و ضبط اين شنيده ها بر روى كاغذ و صحيفه ها صحبت كنيم ابتدا نگاهى به وضعيت فرهنگى مسلمانان صدر اسلام داشته باشيم :
وضعيت مسلمانان صدر اسلام از جهت فرهنگى
پيامبر اكرم (ص ) از جانب خداوند متعال به پيامبرى مبعوث شدند در زمانى كه افرادى كه از نعمت سواد خواندن و نوشتن بهره مند بودند، تعداد اندك و انگشت شمارى را تشكيل مى دادند.
از ميان كسانى كه به دين اسلام گرويده بودند ـ از بين همان تعداد انگشت شمار ـ مسلمانانى بودند كه در مكه مكرّمه ـ يعنى پيش از هجرت پيامبر (ص ) ـ و به دستور حضرت روى پوست و سنگ و برگ گياهان (حشيش ‍ در لغت عربى ) وحى الهى را ضبط و ثبت مى كردند و در آن موقع از تاريخ اسلام پيامبر اكرم (ص ) عموما به تربيت و ارشاد مسلمانان و نشر دين الهى اهتمام داشت .
امّا بعد از هجرت :
زمانى كه حضرت به مدينه هجرت كردند و وضعيت مسلمانان از جهت آزادى عمل و وحدت و انسجام و همچنين رابطه طرفينى با پيامبر اكرم (ص ) تفاوت زيادى با قبل از هجرت پيدا كرد، حضرت مسلمانان را تشويق و ترغيب كردند كه نوشتن را فرا بگيرند، قرآن را بنويسند و حفظ كنند، در اين ميان برخى از صحابه براى نوشتن قرآن تعيين و مشخص ‍ شدند.
زمانى كه جنگ بدر اتفاق افتاد و مسلمانان پيروز شدند و گروهى از مشركين بدست مسلمانان اسير شدند، در ميان اسيران كسانى بودند كه سواد خواندن و نوشتن داشتند، لذا پيامبر اسلام (ص ) اين فرصت را غنيمت شمرده و آزادى هر كدام از آنها (افراد باسواد از مشركين ) را در گرو آموزش خواندن و نوشتن به ده نفر از مسلمانان قرار دادند.
اين قضيه و نظاير آن در صدر اسلام نشان دهنده اين است كه پيامبر (ص ) خود اولين كسى است كه كتب را در اسلام نشر كرده است و به مسئله توانايى ياقتن مسلمانان بر خواندن و نوشتن و در مرحله بعد نوشتن قرآن و سنت اهميت فراوانى قائل بوده است ، در اينجا فرمايشاتى از آن حضرت را در زمينه بعنوان شاهد نقل مى كنيم :
احاديثى از رسول اكرم (ص ) در اهميت نوشتن كلمات
به چند حديث ذيل توجه كنيد:
1ـ قال نبى (ص ): نضّر اللّه امرءا سمع مقالاتى فوعاها و اءداّها...الحديث ((مسند احمدبن حنبل : 437/1، سخن ابن ماجه (84/1)
پيامبر اسلام مى فرمايد: خداوند خير دهد كسى را كه گفتار مرا بشنود، سپس آنرا حفظ كند و آن را به ديگران منتقل كند.
2ـ قال فى حديث آخر: احفظوهن ، و اءخبرو بهن من ورائكم ((فتح البارى ـ ابن حجرى سقلانى ـ 104/1، مسند احمد بن حنبل : 288/1))
در حديث ديگرى حضرت فرمودند: سخنان مرا به خاطر بسپاريد (سپس آن را با نگاشتن از خطر از دست رفتن و فراموشى حفظ كنيد) و به ديگران از بعد از خودتان ** يعنى نسلهاى آينده ـ منتقل كنيد.
3ـ عن انس بن مالك قال :
قال النبى (ص ): ((قيدوا العلم بالكتاب )) ((سنن دارامى : 1/127))
انس بن مالك از پيامبر اكرم (ص ) روايت مى كند كه فرمودند: علم و دانش رابا نوشتن (از خطر فراموشى و از بين رفتن آن ) حفظ كنيد.
4ـ ((اكتبوا لابى فلان )) ((صحيح بخارى . 39/1)) براى فلانى ياد داشت كنيد. مقصود از فلانى شخصى بنام ((اءبوشاة )) است كه وقتى به مسجد رسيد كه ديد خطابه پيامبر براى مسلمانان تمام شده است لذا ناراحت شد كه به موقع نتوانسته است كه خودش را به سخنرانى پيامبر برساند. حضرت چون فلانى را ناراحت يافتند به مسلمانان دستور دادند كه ((اكتبوا لابى شاة )) براى او حرفهاى مرا بنويسيد تا او ـ و هر كه غايب بوده ـ سخنان مرا بداند.
دكتر عتر در كتابش (منهج النقد فى علوم الحديث ، ص 40) مى نويسد:
احاديث فراوانى از تعداد زيادى از صحابه ـ از پيامبر اكرم (ص )ـ بدست ما رسيده است كه اثبات مى كند كه نوشتن حديث نبوى در زمان خود حضرت (ص ) بوقوع پيوسته است كه اين احاديث مجموعا در تواتر است .
گذشته از اينكه پيامبر اسلام (ص ) صحابه را تشويق و ترغيب مى كردند كه آن چه را كه مى شنوند بنويسند خود صحابه نيز هم به عوامل مختلفى ـ از جمله علاقه شديد به شخص پيامبر و كردار و گفتار آن حضرت ـ سعى و اهتمام فراوانى در استماع حديث و نقل آن براى ديگران داشتند.
و در اين ميان گروهى كه به مناسبتى از اين منبع فيض بيشتر استفاده نمودند بكثرت حديث و نقل از پيغمبر (ص ) مشهور و مورد مراجعه ديگران بودند. اسامى شش تن از كسانى كه بيشترين نقل حديث از آنان صورت گرفته را در اين قسمت براى شما ذكر مى كنيم :
آمار شگفت انگيز
(ص 205 به نقل از قواعد التحدث .)
در تقريب و شرح آن آمده است :
(ابو هريره ) از تمام صحابه به كثرت نقل حديث امتياز داد. زيرا از وى 5274 حديث نقل شده است و بيش از هشتصد نفر از وى نقل حديث كرده اند.
پس از وى (عبد اللّه بن عمر) است كه 2630 حديث نقل كرده است .
سپس به ترتيب :
(انس بن مالك ) است كه 2286 حديث از وى نقل شده است .
((عبد اللّه بن عباس )) كه 1660 حديث از وى نقل شده .
((جابر بن عبد اللّه )) كه 1540 حديث از وى نقل شده .
((ابو سعيد خدرى )) كه 1170 حديث از وى نقل شده .
((عايشه )) همسر پيغمبر كه 2208 حديث از وى نقل شده . (علم الحديث ـ مدير شانه چى ـ ص 20)
مسافرت براى اخذ حديث
شاهد ديگر بر اهتمام صحابه پيامبر به استماع حديث و نقل آن اين است كه گاهى براى شنيدن حتى يك حديث راه درازى را مى پيمودند كه به توجه به امكانات و وسائل آن روز واقعا شگفت آور و در خور توجه است .
حكايت جالبى در اين زمينه
سيوطى ((حسن المحاظرة )) نقل مى كند كه :
جابر بن عبد اللّه انصارى ـ كه يكى از چند نفرى است كه به كثرت حديث مشهور است چنانچه گذشت ـ شنيد كه عبد اللّه بن انيس جهنى حديثى راجع به قصاص از پيغمبر شنيده است ، چون ديگرى اين حديث را به ياد نداشت و عبد اللّه جهنى هم مدتى پيش به مصر مهاجرت كرده بود جابر خود را براى شنيدن حديث از وى حتى براى رفتن به مصر مهيا كرد.
لذا ابتدا به بازار شهر مى رود و يك شتر براى اين جهت خريدارى مى كند و روانه مصر مى شود كه اين سفر او يك ماه طول مى كشد.
وقتى كه وارد كشور مصر مى شود درباره محل اقامت او پرس و جو مى كند تا خانه او را پيدا كرده و به آنجا رفته و درب خانه را مى كوبد.
جابر مى گويد: غلام سياهى درب خانه را برايم گشود، فقال : من انت ؟ قلت : جابربن عبدالله ، سوال كرد: تو كيستى ؟ گفتم : من جابر بن عبدالله هستم .
غلام به درون خانه رفته و موضوع را با صاحبخانه ** عبدالله بن انيس ـ در ميان مى گذارد. صاحبخانه به غلام مى گويد: برو و از او بپرس : تو همان صحابى معروف پيامبر (ص ) هستى ؟ او هم مى رود و با جواب مثبت جابر برمى گردد.
عبدالله بن انيس به بيرون آمد و پس از احوالپرسى گرم و در بغل گرفتن جابر از او سئوال مى كند: بگو ببينم برادر، چه مسئله اى باعث شده است كه اين راه طولانى را تا اينجا طى كنى ؟!
جابر هم مى گويد: حديثى از رسول الله (ص ) درباره قصاص است كه از تو نقل شده و كس ديگرى آنرا نقل نكرده است ، خواستم كه آنرا از زبان خودت بشنوم قبل از آنكه از دنيا بروى يا من از دنيا بروم .
(قبل اءن تموت اءو اءموت )
آنگاه عبدالله بن انيس حديث را براى جابر نقل مى كند ـ كه چون كمى طولانى است از ذكر حديث خوددارى مى كنيم
جالب آنكه :
جابربن عبدالله حاضر نمى شود كه به داخل خانه وارد شود و كمى استراحت كند، و حديث را همان كنار درب خانه از راوى آن استماع مى كند، و جالبتر آنكه بعد از شنيدن حديث هم بلافاصله سوار بر شتر شده و به مدينه باز مى گردد.
آيا حديثى كه چنين براى استماع و نقل آن همت و تلاش مى شده سزاوار است كه به آن كم توجهى كنيم و به كمترين بهانه اى اگر هم به گوش ما رسيد به آن وصله ضعف و ارسال ... بچشانيم و در صحيح بودن آن خدشه كنيم ؟
حال بعد از آنهمه سفارش و تاءكيد پيامبر اكرم (ص ) به ثبت و ضبط احاديث نبوى و اهتمام بعضى از صحابه آنحضرت به استماع و نقل حديث ببينم تدوين حديث چه سيرى را پيمود و كار به كجا كشيد؟ آيا بلافاصله بعد از رحلت پيامبر كتابهاى حديث تدوين شد و كل احاديث نبوى گردآورى و تنظيم شد؟
سير تدوين حديث
بعد از رحلت پيامبر عظيم الشاءن اسلام و بوقوع پيوستن حادثه تلخ سقيفه ، كه نتيجه آن منحرف شدن اسلام ناب محمدى از مسير اصلى خود بود كه به تبع انحراف از محور اصلى دين كه همانا ولايت و رهبرى است صورت گرفته بود، اسلامى كه درخت تنومند آن با زحمات و تلاش شبانه روزى پيامبر (ص ) طى بيست و سه سال بارور شده بود، ثمره آن انحراف در تمامى ابعاد اين مكتب الهى نمايان شده و در طول تاريخ آثار سوء آن مستمرا. خود را نشان داده و مى دهد،
بقول شاعر:
خشت اول چون نهد معمار كج
تا ثريا مى رود ديوار كج
يكى از ابعادى كه سخت متاءثر از جريان سقيفه است مسئله حديث نبوى است كه به تفضيل درباره آن سخن خواهيم گفت .
لذا سير تدوين حديث نزد اهل سنت با سير آن در مذهب شيعه اماميه تفاوت آشكار و فاحشى دارد لذا در بخشهاى جداگانه به بيان هر كدام خواهيم پرداخت .
قبل از اينكه وارد بحث شويم ذكر يك نكته ضرورى است .
نكته قابل توجه :
بحث ما در اين قسمت صرفا يك بحث علمى و تاريخى است و در مقام جدال عقيده اى و بحث كارهاى اعتقادى نيستيم . هدف اين نيست كه مقايسه اى انجام دهيم و بعد بين دو چيز داورى كنيم لذا تمام مطالب ارائه شده از مصادر و منابع مهم حديثى و كلامى استخراج شده و در ذيل هر بخش آدرس تمامى روايات بيان مى شود چرا كه بديهى است سخنى كه مدرك معتبر تاريخى نداشته باشد ارزش علمى ندارد. در عين حال پذايراى پيشنهادات و انتقادات و نقطه نظرات شما هستيم .
يادآورى مطالبى چند
پيش از اينكه گفتيم كه شماره اصحاب رسول اكرم را بالغ بر 114 هزار نوشته اند و نقل مى كنند كه ياران پيغمبر كه از آن حضرت استماع كرده بودند هنگام فوت حضرت بالغ بر يكصد هزار مرد و زن بوده اند اهتمام بعضى از صحابه به نقل حديث هم اشاره شد كه جابربن عبدالله براى شنيدن يك حديث فقط با شتر از مدينه تا مصر مسافرت كرد كه سفر او يك ماه به طول انجاميد.
رواياتى هم بيان كرديم كه حضرت رسول (ص ) هم مسلمانان را تشويق به نوشتن مى كردند و بالاتر از آن امر به نوشتن هم از آنحضرت روايت شده است . با تمام اين حرفها آنچه ذهن انسان نتيجه گيرى مى كند اين است كه : پس بايد ما احاديث فراوانى داشته باشيم كه در اواخر زندگى پيامبر و يا كمى بعد از رحلت ايشان ثبت و ضبط شده و در كتابهايى تدوين شده باشد. اما عملا مى بينيم اينطور نيست بلكه تدوين حديث در نيمه دوم قرن دوم هجرى آغاز شد و قرن سوم را مى توانيم قرن تدوين كتب حديثى بناميم . براستى علت چيست ؟
منع حديث و تاريخچه آن
اساس و ريشه منع حديث ـ برخلاف آنچه برخى پنداشته اند كه بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص ) آغاز شده است ـ در واپسين لحظات عمر شريف پيامبر (ص ) در محضر ايشان صورت گرفته است .
به روايات ذيل توجه كنيد كه در مصادر مهم حديثى اهل سنت همچون صحيح بخارى ـ كه نزد آنان تالى قرآن كريم محسوب مى شود ـ آمده است :
1 ـ قال رسول الله (ص )
آتونى بكتاب اءكتب لكم ، كتابا لن تضلو بعده اءبدا، فقالوا: يهجر رسول الله (ص )!
شرح حديث :
پيامبر اكرم (ص ) در لحظات آخر عمر شريف خود فرمودند: كاغذى برايم بياوريد تا برايتان مطلبى را بنويسم تا بعد از من هيچ گاه گمراه نشويد.
پس حاضرين در جواب گفتند: رسول خدا هذيان مى گويد!!
جالب آنكه كسى كه اين حرف را در جواب پيامبر زده است را ((بخارى )) امام حديث در كتابش مشخص و معين كرده است ـ به نقل از ابن عباس ‍ روايت مى كنند كه :
2ـ لما حضر النبى (ص ) و فى البيت رجال فيهم عمربن خطاب ، قال : هلم اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده ، قال عمر: ان النبى (ص ) غلبه الوجع ! و عند كم كتاب الله ، ((فحسبنا كتاب الله ))...الحديث .
(صحيح البخارى ـ كتاب العلم 1/22)
شرح حديث :
بخارى از ابن عباس نقل مى كند كه :
زمانى كه پيامبر در حال احتظار بود (در لحظات آخر حيات ) و در خانه حضرت مردانى اجتماع كرده بودند كه از جمله آنها عمربن الخطاب بود. حضرت فرمود: بياوريد (قلم و دواتى ) تا برايتان مطلبى بنويسيم تا بعد از من گمراه نشويد.
عمر گفت : درد بيمارى بر پيامبر غلبه كرده است ! شما كتاب خدا ـ قرآن ـ را در اختيار داريد قرآن براى ما كافى است (نيازى به حديث پيامبر نداريم !)
شرح ((حسبنا كتاب الله )) به اينجا ختم نشد بلكه در زمانى كه قائل آن به خلافت رسيد جنبه رسمى پيدا كرد و چنانچه خواهيم گفت به عنوان دستور حكومتى به تمام استانداران و فرمانداران نواحى مختلف حكومت اسلامى در بخشنامه هايى ارسال شد تا در صدر مسائل قرار گيرد.
اكنون به ترتيب زمانى بعد از رحلت پيامبر مسئله را بررسى مى كنيم :
1 ـ در زمان خلافت ابوبكر
زمانى كه ابوبكر به خلافت رسيد، در ابتدا قصد كرد كه احاديث نبوى را گردآورى و تدوين كند لذا پانصد حديث از پيامبر(ص ) را جمع آورى كرده و در كتابى ثبت كرد ـ و لكن ـ چنانچه دخترش عايشه روايت مى كند ـ هنگام شب در بستر خود مضطرب بود و از اين سو به آن سو مى خزيد!
عايشه مى گويد: از اين حالت پدرم ناراحت و نگران شده بودم .
فرداى آنروز چون صبح از راه رسيد به من گفت : دخترم ! كتاب حديثى كه نزد توست را برايم بياور. پس براى او آوردم ((فاءحرقها)) همه را آتش ‍ زد!((تذكرة الحفّاظ: 5/1))
روى الذهبى :
ان ابابكر جمع الناس بعد وفاة نبيّهم ، فقال : انكم تحدّثون عن رسول الله (ص ) احاديث تختلفون فيها، والناس بعدكم اشدّ اختلافا، ((فلا تحدّثوا عن رسول الله شيئا))
فمن سئلكم فقولوا: بيناوبينكم كتاب الله ، فاستحلّوا حلاله و حرّموا حرامه .((تذكرة الحفاظ: 3/1))
شرح حديث :
ذهبى (از بزرگان حفّاظ و محدثين اهل سنت ) روايت مى كند كه :
ابوبكر مردم را بعد از رحلت پيامبر(ص ) جمع كرد و به آنان گفت : شما احاديثى از پيامبر(ص ) نقل مى كنيد كه در آنها اختلاف داريد و مردم بعد از شما اختلاف بيشترى خواهند داشت .
((پس هيچ حديثى از رسول خدا نقل نكنيد)) و هر كه از شما سؤ ال كرد ـ حديثى را ـ در جواب بگوئيد: كتاب خدا در ميان ما و شما حاكم باشد، پس حلال خدا را حلال بدانيد و حرامش را حرام .
در اينجا هم ابوبكر همان شعار ((حسبنا كتاب الله )) را با بيان ديگرى مطرح كرده است . او صريحا به مردم اعلام مى كند كه حق نداريد حديثى از پيامبر نقل كنيد و اگر در مسئله اى از شما حديثى سؤ ال كردند به جاى نقل حديث در جواب قرآن را حكم قرار دهيد. هر چه قرآن گفت همان كافى است :
2 ـ در زمان خلافت عمر بن الخطاب
آنچه درباره منع حديث بعد از رحلت پيامبر(ص ) در كتابهاى تاريخى آمده است بيشتر مربوط به اين برهه از تاريخ اسلام - يعنى خلافت عمر - است چرا كه در اين زمان بود كه جريان منع حديث شدت بيشترى پيدا كند و بصورت رسمى به عنوان دستورى از خليفه مسلمين كه لازم الاجراء بود به مسلمانان ابلاغ شد.
از آنجا كه بنا نداريم از خودمان حرفى زده باشيم بلكه تمام مطالب به استناد مصادر مهم حديثى و تاريخى نقل مى شوند لذا به ذكر روايات مى پردازيم و قضاوت را به خود شما واگذار مى نماييم .
1ـ محمد بن سعد در كتاب خود - طبقات - نقل مى كند كه :
((انّ الاحاديث كثرت على عهد عمربن الخطّاب ، ماءنشدالناس اءن ياءته بها، فلمّا اءتوه بها اءمر بتحريقها)) الطبقات الكبرى 5/140

next page

fehrest page